خلاصه کتاب تئوری انتخاب فصل نهم خانواده و اعتماد

فصل نهم کتاب تئوری انتخاب

خانواده و اعتماد

علی رغم وجود تمام کسانی که در دنیای مطلوب ما حضور دارند ، ما به طور هشیارانه انتخاب نمی کنیم که آنان را در دنیای مطلوب خود جای دهیم .

فرزندان ما هر رفتاری که با ما داشته باشند ، بیرون کردنشان از دنیای مطلوب مان تقریبا” غیر ممکن است. کودکانی که با آنها  بد رفتاری شده یا بسیار مورد غفلت قرار گرفته اند در مورد دنیای مطلوب خود چیز زیادی نمی دانند . بسیاری از اوقات به این امید بد رفتاری آنان را تحمل می کنند تا شاید بتوانند این افرادی را که به آنها بسیار نیازمندند خشنود کنند .

ظرفیت و پتانسیل درمان کننده، برآورد سازی نیاز به عشق است بدون آنکه لازم باشد برای رسیدن به آن عشق شرطو شروط دیگری را برآورده سازیم . کودکانی که با آنان بدرفتاری شده یا مورد غفلت و سهل انگاری واقع شده اند،نمی توانند تصویر والدین خشن و سهل انگار خود را از دنیای مطلوب خود بیرون کنند.ازاین رو بسیار ضعیف و هراسان تر از آن بودند که  به جز تحمل درد و رنج کار دیگری بکنند. بسیاری از آنها وقتی بزرگتر می شوند و از رابطه ی نا مطلوب با پدر و مادر فاصله می گیرند،آنقدر به آدمها بی اعتمادند که هرگز باور نمی کنندکه در چارچوب روابط انسانی می توان به خشنودی دست یافت؛در این زمان دیگر هیچ کس در دنیای مطلوب آنها حضور ندارد ،حتی پدر و مادر.

چگونه با استفاده از “تئوری انتخاب ” در خانواده به ویژه در پرورش فرزندان از بسیاری از مشکلات ارتباطی پیشگیری کنیم.بهترین فرصت ما برای برقراری رابطه ی خوب در تمام زندگی مان کانون خانواده است .اگر می توانستیم بر میل به کنترل یکدیگر غلبه کنیم ،کانون خانواده های ما بسیار مستحکم تر از آنی می بودند که اکنون هستند. 

بد رفتاری با کودک ،طرد او و غفلت نسبت به نیازهایش اگرچه بسیار فراگیر است ولی دلیل اصلی ناخرسندی خانواده ها نیست .بخش اعظمی از نا خشنودی خانواده ها ناشی از کوشش والدین به وادار ساختن کودکان به کاری است که مایل به انجامش نیستند.اگرچه نیت والدین غالبا”خیر است ولی کودکان برای دستیابی به آزادی شخصی در برابر تلاش های والدین خود مقاومت می کنند. سالهابعد کودکان دیروز ،پدر و مادر سالخورده ی خود را به کارهایی وادار می کنند که دوست ندارندمانند منع رانندگی ،زندگی با یکی از فرزندان.

آیا باید از مسئولیت والدینی خود دست بشوییم ؟

آیا بگذاریم هرکاری که دلشان می خواهد انجام دهند؟

وقتی با کودکان سر و کار داریم باید از محدوده های خود آگاه شویم و در این محدوده حداکثر تلاش خود را بکنیم . هر چه بیشتر پای خود را ازاین محدوده بیرون بگذاریم ،با توفیق کمتری روبه رو می شویم .آنچه مردم و به ویژه والدین را نگران می کند این است که “تئوری انتخاب”وقتی می گوید “ما فقط می توانیم رفتار خود را کنترل کنیم “مارا در تغییر دادن رفتار بچه ها یا دیگران ،زمانی که ما می خواهیم رفتار آنها را تغییر دهیم ،محدود کرده و دست ما را می بندد.

“ما فقط می توانیم رفتار خود را کنترل کنیم و تنها چیزی که می توانیم به دیگران فرزند،پدر،مادر،همسر،کارمند زیر دست و همکار بدهیم اطلاعات است.”

این اطلاعات می تواند تهدید ،تنبیه ،رشوه و حبس باشد ،ولی باز هم اطلاعات به حساب می آید.

تعداد اندکی از افراد حاضرند بپذیرند که تلاش ما در کنترل فرزندان باعث می شود که تنها عاملی که می توانیم با آن روی فرزندان خود کمی کنترل داشته باشیم “یعنی رابطه “را تخریب کنیم .اصل بدیهی “تئوری انتخاب”در زمینه فرزند پروری این است که:”اگر می خواهید فرزندان شما در طول دوره ای رشد،شاد ،موفق،و با شما نزدیک و صمیمی باشند،کاری نکنید که فا صله بین شما و آنها زیا شود و از هم دور شوید”

برای کسانی که گرایش دارند دیگران را کنترل کنند،غیر ممکن است که این اصل اساسی و مهم “روانشناسی کنترل درونی “و “تئوری انتخاب” را  بپذیرند؛زیرا معنای این اصل بدیهی آن است که از انتقاد ،تهدید،شکوه و شکایت ،تحقیر و تنبیه یا رشوه در مورد اطرافیان و از جمله فرزندان  تان پرهیز کنید.

هیچ کاری را که باعث می شود از دیگران دور شوید انجام ندهید.هرچه این کار،یعنی کنترل دیگران، را کمتر انجام بدهید بهتر است.در اینجا پیشگیری ،یعنی ممانعت از قطع یک رابطه ی رو به شکست بهترین کاری است که می توانید که انجام دهید.

اگرالان سامانتا اینجا بود من از او می پرسیدم:تا حالا پیش آمده که سر کار با یک مشتری خوب برخورد کنی که مشکل ساز باشد و درد سر برات ایجاد کنه؟با آن مشتری خوب چه کار می کنی ؟

فرض کن سامانتا دختر تو نیست ،فکر کن یکی از دوستان خوبته و آشپزخانه هم تمیز و مرتبه،اون وقت چیکار می کنی؟می تونی از امروز برای سه روز این کار را بکنی؟ مثل همیشه ظرفها رو می شوری اما هیچ یک از کارهای که تا حالا می کردی رو دیگه نمی کنی.

اگر تا روز چهارمبه تو هیچ کمکی نکرد ،چیزی نگو . بعد بگو :سامانتا !چطوره که کمی تو آشپزخانه کمکم کنی تا بعدش من شام را آماده کنم ؟اگر کمک نکرد چیزی نگو. تا یک هفته هیچی نگو. اگر لحن تو با مهربانی باشد کمک می کند. نگو تو باید خودت بدون اینکه من بگم ظرفها را بشویی یا اینکه نوبت توست. منظورم را می فهمی؟

دوست داری که وقتی دخترت با دوستش میرن بیرون تو هم باهاشون بری و بیخ گوشش بشینی؟به طوری که پسره متوجه تو نشه و هر وقت دخترت نیاز به راهنمایی داشت به او کمک کنی ؟نامرئی باهاشون باشی ،هیچ کس تورا نبینه و دخترت فقط بتونه صدای تورو بشنوه؟

لازم نیست کسی این کار را بکنه،ترتیب این کار قبلا”داده شده است. تو همین الان هم درون ذهن او هستی . همانطور که او در ذهن تو هست . نکته این است که الان زیا د به حرفهای  تو گوش نمی ده ،خودت هم این را می دانی. اگر بتوانی به او نزدیک تر شوی مثل گذشته به حرف هایت گوش خواهد داد.

از خودت سوال کن :”رفتار چه کسی را می توانی کنترل کنی؟”.

“تئوری انتخاب ” زمانی موثر واقع می شود که از آن برای پیشگیری از بروز مشکلات استفاده شود.

بزرگترین نگرانی بیشتر والدین ،آینده ی فرزندانشان است .چیزی که به اندازه ی همین نگرانی والدین اهمیت دارد این است که آیا آن ها دوست دارند وقت خود را با ما بگذرانند و آیا ما دوست داریم که اوقاتمان را با آنها بگذرانیم؟

بسیاری از ما با پیروی از باور سوم روانشناسی کنترل بیرونی مبنی بر اینکه ما می دانیم چه چیزی برای فرزندمان خوب است ،به پاداش و تنبیه متوسل می شویم تا آنها را وادار کنیم کاری را انجام دهند که به نظر ما درست است.

اصول اولیه ی فرزند پروری بر اساس “تئوری انتخاب “عشق و محبت بسیار و عدم تنبیه. اگر با کودکی سر و کار دارید که مشکل آفرین است ،من نمی توانم نسخه ی روزانه تجویز کنم که گام به گام با او چکار کنید .ولی هنگامی که کودک شلوغ می کند و یا رفتار بدی انجام می دهد  اگر بسیار آرام و بدون دادو فریاد از او بخواهید که به اتاقش برود یا روی صندلی بنشیند معمولا”موثر خواهد بودو به رابطه ی بین شما و او لطمه ای وارد نمی کند و وقتی این کار را می کنید به او بگویید :”پس از اینکه آرام شدی از اتاق بیا بیرون ،دوست دارم درباره ی آنچه اتفاق افتاده با هم حرف بزنیم و ببینم می توانم کاری کنک که دوباره تکرار نشود ،اگر هم نخواستی در باره اش حرفی بزنی ،ایرادی ندارد،همین که آرام باشی برای من کافیه”.

وقتی کودک بیرون آمد با او خوش رفتاری کنید تا بفهمد همه چیز تمام شده و قهری هم در کار نیست .

خلاقیت ،محور و مرکز هر گونه رابطه ی مطلوب است .کارهای غیرمنتظره بکنید.با بچه های کوچک که سرو صدای زیادی راه می اندازند ،من هم مثل آنها تظاهر به گریه  کردن می کنم .آنها آنقدر متعجب می شوند که شروع به خندیدن کرده و یا به سراغ من می آیند تا آرامم کنند.

برخی اوقات وقتی که می خواهند گریه کنند کمی “تئوری انتخاب”را به ایشان آموزش می دهم مثلا”می گویم :”می توانی همین الان یا کمی بعد گریه کنی ،کدام یک را می خواهی انجام بدهی؟

نظریه ی انتخاب را به فرزندان آموزش دهید.نیازها و دنیای مطلوب را توضیح دهید.

آنچه به عشق و محبت مربوط می شودرا هیچ گاه به رفتار دیگری ربط ندهید و آن را منوط به چیز دیگری نکنید .برای فرزندان خود روشن کنید که در همه حال و صرف نظر از اینکه چه رفتاری دارند،آنها را دوست دارید .درعین حال برایشان روشن کنید که اگر به طور کامل خلاف مقررات عمل کرده و نافرمانی کنند،عشق ورزیدن به آنها و دوست داشتنشان کار آسانی نخواهد بود .بهترین راه ابراز عشق و محبت به فرزندمان این است که دریچه ی گفت و گو با آنان را همیشه باز نگه داریم.

وقتی کار اشتباهی را بارها تکرار می کنند ،مدام و پی درپی مخالفت و اعتراض خود را به رخشان نکشید.دوباربیان کردن مطلب کافی است. 

از خود بپرسید :اگر این کار را انجام بدهم یا این حرف را بزنم آیا به هم نزدیک تر می شویم یا دور تر؟ بگویید که دوست ندارید از هم دورتر شوید .علتش را برایش توضیح دهید.

هر گاه احساس کردید فرزندان شما آمادگی یادگیری این دایره را دارند ،آن را به فرزندان خود آموزش دهید .زمانی آن را به فرزندان آموزش دهید که رابطه شما با هم خوب بوده و به خوبی با هم کنار می آیید تا بتوانید هنگام بروز مشکلات از آن استفاده کنید.

با او روباز بازی کنید .کاملا”شفاف به او بگویید که چرا با تصمیم او مخالفید .همچنین به او بگویید که برای شما سخت است که از تصمیم و اقدام او حمایت کنید،چرا که نگران این هستید که نکند او با این تصمیم صدمه ببیند . در عین حال به او بگویید که رابطه ی شما با او از هر چیزی مهم تر است و بپرسید که چگونه هردوی شما می توانید برای خفظ رابطه ی خوب خود با یکدیگر راه حل مطلوبی پیدا کنید . با این کار احتمال اینکه کاری انجام دهد که به تخریب زندگی اش بینجامد بسیار کمتر می شود.

وقتی پای عشق و احساس در میان است به کسی نمی توان گفت چه باید بکند و چه نکند .

“تئوری انتخاب “در این زمینه قویا”توصیه می کند که برای نزدیک ماندن به او هر کاری می توانید بکنید .رابطه ی شما با او از هر” برحق بودنی “مهم تر است.

در مورد کودکان ،توصیه ،بهتر از دستور دادن است . بدون آنکه بیش از حد غرق در آینده ی فرزندتان شوید، سعی کنید نزدیکی و صمیمیت خودتان را با او حفظ کنید.این کار همانند سفارش کردن پیشنهادهای مفید و موثر است.پیشنهادهای خود را تکرار نکنید و غر نزنید بدون شک او همان پیشنهاد را شنیده و آنچه باید بداند را فهمیده است .اگر آنچه در گذشته انجام داده موفقیت آمیز نبوده زیاد به رویش نیاورید،گذشته ها گذشته ا ست و یاد آوری آنها بجز ایجاد اختلاف فایده ی دیگری ندارد.

اشاره به موفقیت های قبلی کار بسیار خوبی است .کم پیش می آید که ما از شنیدن موفقیت های قبلی خود از زبان دیگران خسته شویم.

وقتی فرزندتان خیلی کوچک است،به او بیاموزید که بسیاری از اشتباهات او قابل قبول و جبرانند. خود را فردی نشان دهید که همیشه آماده کمک کردن هستید ولی قصد ندارید که کارها و وظایف او را انجام دهید. به فرزندان خود عشق بورزید و دوستشان بدارید اما اجازه بدهید از همان سنین پایین کمی به زحمت بیفتند و با مشکلات دست و پنجه نرم کنند،مشکلاتی که در سن کودکی پیامدهای قابل جبرانی را به دنبال ولی اگر در بزرگسالی مرتکب آن شوند ممکن است پیامدهای ناگوار و غیر قابل جبرانی به همراه داشته باشند.

اساس و بنیان رابطه ی مبتنی بر “تئوری انتخاب “اعتماد است.اعتماد سازی یعنی به فرزندان خود بفهمانیم که هیچ چیزی وجود نداردکه اگر آنها بگویند یا انجام بدهند منجر به طردشان شود.

حضور والدین در دنیای مطلوب فرزندان به این معنا است که فرزندان به والدین خود اعتماد دارند یا تمایل آنها بر اعتماد است.فرزندانی هم که به والدین خود اعتماد ندارندهمچنان آنها را در دنیای مطلوب خود نگه می دارند. چون کس دیگری را ندارند که جایگزینشان کنندو تا زمانی که والدین در دنیای مطلوب فرزندان حضور دارند ،فرزندان دوست دارند به والدین خود اعتماد کنند.

تنها راه کسب مجدد این اعتماد از دست رفته این است که با او وقت صرف کنید و گفتگو نمایید ،به حرفهایش گوش دهید و گام به گام برای نزدیک شدن به یکدیگر تلاش نمایید.

وقتی با کودکی سر و کار دارید که نسبت به شما بی اعتماد است اشتباهات خود را به سرعت بپذیرید. نه شما از او انتظار دارید بی نقص باشد ونه او از شما انتظار دارد که کامل و بی نقص باشید.پذیرش اشتباهات ،راهی برای ایجاد اعتماد یا احیای اعتماد است. پد رو مادری که خطاهای خود را می پذیرند ،از پدر ومادری که همیشه خود را بر حق می دانند وبه ندرت به اشتباهات خود اعتراف می کنندقابل اعتمادترند.بچه ها نیاز دارند به والدین خود اعتماد کننداما اگر نتواننداعتماد کنندآنگاه مثل این می ماند که بر خاک پوک یا زمین ناپایداری چون باتلاق شنی راه میروند.

والدین معتقد به “تئوری انتخاب “از سه سالگی به فرزندان خود می آموزند که مسئولیت انتخاب های خود را بر عهده بگیرند.حداکثر کنترلی که برای کودکان لازم است اعمال شود این است که آنها را به اتاق خودشان بفرستید.در پرورش فرزندان بر اساس “تئوری انتخاب “تنبیه وجود ندارد. تنبیه اصولا “یک مفهوم “روانشناسی کنترل بیرونی است.

تقریبا”تمام کودکان تنبیه شده وقت و انرژی  ارزشمند خود را  صرف فرار از تنبیه یا مقاومت در برابر آن می کنند؛وقت و انرژی با ارزشی که می توان آن را برای گسترش زندگی و برآورده کردن نیازهای خود صرف کنند.کودکان تنبیه شده میل به محدود کردن زندگی خود دارند و تلاش می کنند از زیر بار مسئولیت پذیری شانه خالی کنند.

کودکان نباید چیزی بیشتر از آنچه پیامدهای طبیعی انتخابها یشان است تحمل کنند.

اگر معتقدید که تنبیه ،مشکلات را حل می کند سعی کنید مشکل را بدون آن انجام دهید.آن گاه خواهید دید که با کمی گفت و گو و راهنمایی ،خودشان مشکلات را حل می کنند. وقتی راه حل شما را می پذیرند ،به این دلیل نیست که می توانید آنها را تنبیه کنید بلکه به این دلیل است که به شما اعتماد دارند. بدین ترتیب از به مخاطره انداختن مهم ترین چیز یعنی”رابطه ی بین شما و او”پیشگیری می کنید.

والدین معتقد به “تئوری انتخاب “به جای تنبیه ،به فرزندان این پیام را می دهندکه”می خواهم از اشتباهاتت درس بگیری .وقتی هردوی ما از انتخاب تو ناخشنودیم ،وظیفه ی من این است که به تو کمک کنم تا راه بهتری برای انجام آن پیدا کنی”.

اگر فرزندتان به شما اعتماد داشته باشد به حرف شما گوش خواهد کرد.

بسیاری از والدین در مورد زمان خواب فرزندان با آنها مشکل دارند.تا زمانی که فرزندتان چهار ساله نشده است می توانید حداکثر تلاش خودرا بکنید تا این مشکل بدون استفاده از تنبیه حل شود.ولی وقتی که فرزندتان از چهار سال گذشت و نمی خواهد سر وقت به رختخواب برود می توانید از این موقعیت استفاده کرده در زمینه ی آزادی و اختیار شخصی،درس ارزشمندی به او بیاموزید.هر زمان متقاعد شدید که بیدار ماندن و پرسه زدنش در محوطه ی خانه برایش خطری ندارد،به او بگویید که “مطمئنم که خودت می دانی چقدر باید بخوابی ،پس خودت می توانی برای میزان خواب خود در شبانه روز نصمیم بگیری”.

زمانی که احساس کردیم دیگر زمان خواب اوست به او بگویید وقت خوابیدن است اما مجبور نیست که به رختخواب برود.تا هر وقت که بخواهد می تواند بیدار بماند اما دیگر نمی تواند از شما یا هر کس دیگری که بیدار است توجه دریافت کند یا وقت شمارا بگیرد. خودش را سرگرم کند.می تواند آرام با خودش بازی کند.مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند. به او بفهمانید که اگر مزاحم کسی بشود آنگاه وادارش می کنید که به رختخواب برود.به  او بگویید صبح برای مدرسه بیدارش می کنید و حتی اگر خسته باشد ،باید به مدرسه برود.نگران چرت زدنش در مدرسه نباشید..

اگر بر سر زمان خواب با فرزندان کشمکش دارید این فرصت را از دست می دهید که به او بفهمانید هر وقت انتخاب هایش به کسی زیان نرساند به او حق انتخاب می دهید.وقت خواب کودک به کسی زیان نمی رساند اما او می فهمد که اگر می خواهد فردا خسته نباشد و بتواند بازی کند یا کار مدرسه اش را انجام دهد باید زودتر بخوابد.

هرگز به او نگویید :”من که به تو همین را می گفتم “.فقط بگویید که تصمیم با خودت است.

در روش پرورشی “تئوری انتخاب “هیچ پاسخ “نه “اتوماتیک بدون فکر کردن به موضوع ،وجود ندارد و والدین بحث و جدل هم نمی کنند،زیرا می دانند که با این شیوه نمی توانند با فرزندان خود پیوند برقرار کنند.

شرایطی که شما فکر می کنید فرزندتان آمادگی تصمیم گیری در زمینه ی خاصی را ندارد ،زمانی که حرف شما باید اجرا شود .فرض کنید دختر هشت ساله ی شما نمی خواهد به مدرسه برود؛اگر چنین موردی پیش آمد ،به او می گویید که موضوع مدرسه رفتن انتخابی نیست . تمام بچه های همسن و سال تو به مدرسه می روند . این موضوع را با مهربانی و زبان محبت آمیز بیان می کنید؛به گونه ای که دخترتان بفهمد که جای مذاکره و چانه زنی وجود ندارد.شما پدر و مادر خوبی هستیدو دوستش دارید و شرایطی  که پیش آمده نیز برایتان  بسیار دشوار است  و رفتارهای نمایشی /هیستریک او نیز بسیار جدی و واقعی به نظر می رسد.

اگر والدینی هستید که پیرو “تئوری انتخاب “هستید،دخترتان می داند که در بسیاری از زمینه ها انعطاف پذیرید و با او کنار می آیید . او می داند که دوستش دارید . به این ترتیب شما باید آماده شوید تا در زمینه های غیر قابل مذاکره با او قاطع برخورد کنید. اگر به گریه های شدید متوسل می شود ،شما باید اورا بغل کرده و به مدرسه ببرید،به او بگویید که اگر بخواهد می تواند انتخاب کند در تمام روز در مدرسه گریه کند . وقتی او می بیند که شما چنین تصمیمی دارید ،زیاد گریه نخواهد کرد.

غذا خوردن نیز مسئله ی دیگری است که معمولا”والدین همیشه می پندارند صلاح فرزند خود را بهتر می دانند و اورا با تنبیه مجبور می کنند غذا بخورد. بهتر است از خود انعطاف نشان دهید .حالا فقط چند غذارا بیشتر از بقیه ترجیح می دهد . اگر برایتان میسر است همان غذاهای ترجیحی خودش را به او بدهید و چیزی نگویید و اگر ممکن نیست ان گاه همان غذای مشترکی که همه می خورند را به او هم بدهید و بگویید راهی جز این وجود ندارد . اگر بعضی از مواد داخل غذا را جدا کرد و نخورد چیزی نگویید.پاک کردن ته بشقاب غذا ،یکی از بندهای اساس نامه ی سازمان های کنترل بیرونی است. این کار را نکنید .اگر میخواهد برای خودش غذا درست کند ،اجازه بدهید این کار را بکند.نه جر و بحث کنید نه سرزنش نه خواهش و تمنا . وقتی هم که غذا را می خورد به او نگویید”من که گفته بودم”و اگر هم غذا نخورد زیا ناراحت و نگران نباشید.

اگر دردورا ن کودکی زیا د بر سر غذاخوردن جرو بحث کنید و خیلی نکته گیر و حساس باشید،باید خود راآماده کنید که بعدها با مشکل بی اشتهایی روانی او دست و پنجه نرم کنید.

فرزندتان را دربرابر مشکلات کوچک و جزئی مورد حمایت قرار ندهید و یا سعی نکنید که همه ی کارهایی که چندان اهمیتی نیز  ندارد  را حتما”به شیوه ای که شما می پسندید انجام دهند. به این ترتیب آنها از تجربه که بزرگترین معلم جهان است-می آموزند که چه چیز خوب و عاقلانه است و چه چیز ابلهانه. همچنین می فهمند که شما آدم متعصب و سخت گیری نیستید.

در حدود سیزده سالگی بسیاری از خواسته های آنان قابل مذاکره اند.در این سنین دیگر نمی توانید مثل دوران خردسالی به طور فبزیکی کنترلش کنید،می توانید آنها را به لحاظ هایی محدود کنید اما این کار مشکلی است و امکان دارد موقعیت و جایگاه خود را در دنیای مطلوب آنها تضعیف کنید .

چه بخواهید و چه نخواهید ،وقتی بچه ها با شما نیستند ،هیچ کنترلی بر انتخاب آنها ندارید.تنها چیزی که می تواند آنها را از اعمال مخرب بازدارد ،تصویر شما در مرکز دنیای مطلوب آنهاست. فقط حضور در دنیای مطلوبشان نیست ،چون تقریبا”همیشه در آنجا حضور دارید ،بلکه میزان شدت و قوت حضور شما در دنیای مطلوب آنهاست که تاثیر زیادی بر انتخاب های آنها دارد.

نوجوانان خیلی به عشق و محبت نیاز دارند .اما ما این حقیقت را فراموش می کنیم و با آنها مثل افراد بزرگسال رفتار می کنیم،در حالی که هنوز بزرگسال نیستند. به اندازه کافی عشق و محبت ورزیدن به نوجوانان ،برای آن که به حرف شما گوش بدهند.

منتظر دردسر ننشینید. با صحبت کردن خندیدن و همکاری با فرزند نوجوان خود از بروز دردسر پیشگیری کنید؛این کارها نوعی حساب پس انداز است که بعدها هنگامی که مشکلات سختی پیش بیاید می توانید از آن برداشت کنید.

اگر بدرفتاری با کودک هنوز ادامه دارد ،باید تمام تلاش خودرا بکنیم تا به هر قیمتی که شده بدرفتاری را متوقف کنیم واورا از موقعیت بدرفتاری نجات دهیم ولی غالبا”زمانی به بدرفتاریها پی می بریم که دیگر تمام شده است.

متعارف این است که کودکانی که با آنها بدرفتاری می شود ،خصوصا”کودکانی که مورد سوءاستفاده ی جنسی قرار گرفته اند ،تا زمانی که نسبت به آنچه که بر او رفته است آگاه نشود و یا با فردی که عامل بدرفتاری است رودررو نشود نمی تواند با آن کنار بیاید.این طرز فکر که باید بدرفتاریهایی که با ایشان شده است را مجددا”باز اندیشی و مرور کنندو حتی با آنها مواجه شوند،نه تنها موثر نیست بلکه می تواند مضر هم باشد .اینکه با مردم در هر شرایطی تلویحا”القا کنیم که قربانی وقایع گذشته اند و نمی توانند به خودشان کمک کنند و کاری از ایشان در این زمینه برنمی آید ،تحت هر شرایطی مضر است .

کودکان و بزرگسالانی که با تجربه ی سوءاستفاده و بدرفتاری خود به طور موثر برخورد نکرده اند ،به مشاوره ی خوب نیاز دارند.این افراد باید این نکته را در یابند که رنج و عذابی که اکنون تجربه می کنند به خاطر خود بدرفتاری انجام شده روی آنها نیست،بلکه به خاطر این است که اعتماد خود به مردم را دست داده اند و یا اینکه اصلا”نیاموخته اند که به دیگران اعتماد کنند.آنچه لازم است این افراد بیاموزند آن است که بیشتر افراد اهل سوءاستفاده و آسیب زننده نیستندو بسیاری از افراد والبته نه همه ی آنها- قابل اعتمادند.آنها همچنین نیاز دارند که بیاموزند چگونه افراد قابل اعتماد را از افراد غیر قابل اعتماد تمیز دهند،و در برابر افراد غیر قابل اعتماد خود را محافظت کنند. اصولا”در برخورد با مردم باید احتیاط کنند و اجازه دهند  که اول با آنها خوب آشنا شده و بشناسند و بعد اعتماد کرده وبا آنان رابطه برقرار نمایند. این افراد باید بسیار مراقب باشند تا دوباره صدمه نخورند و اندک اعتمادی هم که نسبت به مردم در آنها هنوز باقی مانده را از دست ندهند.

کودکان یا بزرگسالانی که با آنها بدرفتاری شده باید با آدم های پر مهر و محبت و قابل اعتماد درآمیزند و به طور عینی و عملی محبت و اعتماد را بیاموزند. اما برای این کار باید یاد بگیرند که این طرز فکر قربانی درمانده ای هستند و آسیب جبران ناپذیری دیده اند را کنار بگذارند. اگر چه احتیاط کردن آنها و دست به عصا بودنشان امری طبیعی و موجه است اما این احساس که برای همیشه قربانی هستندنادرست و غیر موجه است.

تبین “تئوری انتخاب “این است که تمام مشکلات و مسائل مشکلات کنونی اند زیرا تمام نیاز های ما در اینجا و اکنون باید برآورده شوند.

گذشته ،اعم از سوءرفتار ،غفلت یا طرد،مشکل اصلی او نیست .مشکل کنونی او هیچ تفاوتی با مشکل کنونی دیگران ندارد،تمام مشکلات کنونی افراد ،یک مشکل رابطه ای است.همه ی ما به یک رابطه ی کنونی رضایت بخش با کسی که بتوانیم به او اعتماد کنیم نیاز داریم.

ç مشکل من با مردان ،اولش خوب شروع می کنم ولی هیچ وقت زیاد پیشرفت نمی کنم.

من نمی توانم زندگی عاطفی-عشقی تورا درست کنم .بلکه می توانم به تو کمک کنم تا خودت زندگی عاطفی عشقی خود را درست کنی.یاد می گیری چطور از زندگی خودت مراقبت کنی. نوع درمان من همین است که یاد یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی.حالا به من بگو موضوع از چه قراره؟از مر کجا که دوست داری شروع کن .

ç میخواهم ازدواج کنم .به راحتی با مردها آشنا می شوم ،هر بار که به یکی از آنها علاقمند می شوم خودم یه جورایی رابطه را خرابش می کنم .

یه مقدار مشخص تر حرف بزن،دقیق و مشخص حرف زدن بسیار مهم است.

ç درآغاز ،رابطه را خوب شروع کردیم ؛ولی بعد توقعات من شروع شد.

     حلقه گمشده ی او کاملا” مشخص است . او به این مرد اعتماد نداردو حدس میزنم به هیچ یک از مردهای قبلی که در زندگی اش بودند هم اعتماد نداشته است .

واژه ی اعتماد برای تو به چه معناست؟

  • ·    چرا پس از این همه اتفاقات ناگواری که بر من رفته است باید به مردها اعتماد کنم؟

 

من درباره ی اتفاقات ناگواری که اشاره کرد از او سوالی نخواهم کرد.او باید فکر کردن به آن را متوقف کند ،حالا دیگر از آن به عنوان توجیهی برای اجتناب از نزدیک و صمیمی شدن با مردها استفاده نکند.من چیزی نخواهم پرسید.

  • ·    دوست دارید درمورد تجارب  بد دوران کودکی ام بشنوید؟

 

 

حدس می زنم که لازم است بدانم،چون همه چیز به آن دوران برمی گردد مگر نه؟

ژن های او حافظه ندارند!ژن ها نمی دانند که  او مورد سوءاستفاده قرار گرفته است .ژنها عشق و محبت  می طلبند  و همین الان هم می خواهند.اگر به گذشته و عقب برگردم و دوباره سراغ سوءاستفاده ها و بد رفتاری هایی که با او شده است بروم چه اثر مثبتی خواهد داشت؟

لازم بوده که مادرش از او محافظت و مراقبت می کرده ولی به هر حال نکرده است . آن مردها نباید آن کارهای بد را با او انجام می دادند ،ولی کرده اند .از من انتظار دارد که به گذشته ی که بر او رفته است برگشته  وآن را مرور کنیم تا مشکلاتی که با آن مردها داشته است را مورد سرزنش قرار دهیم  اما اگر من این کار را بکنم او کجا خواهد بود؟

بگو ببینم کارکردن در این مرکز خرید برایت چه مزیت هایی دارد؟گفتی که سر کار دوستانی هم داری.

  • ·    جنبه ی مثبت کار کردن در آنجا این است که حقوق و مزایای خوبی دارم.

خوب من موافقم ،و فکر می کنم که دلیل بی اعتمادی تو سوءاستفاده ی آن مردها از توست ،ولی علتش آن نیست . یعنی  علت اینکه به مردها نمی توانی اعتماد کنی آن نیست که آن مردها یی که همسر مادرت بودند از تو سوءاستفاده کرده اند . سوءاستفاده ها و بدرفتاریها تمام شده و رفته است.

آیا تو فکر می کنی برای همیشه زندگیت خراب شده است؟

من از تو می خواهم که مطالبی که درباره ی نحوه ی برخورد با آن وقایع خوانده ای را فراموش کنی . وحشتناک بود ولی دیگر تمام شده است. فکرمی کنی ممکن است دوباره هم اتفاق بیفتد ؟اگر فکر می کنی که ممکن است دوباره هم تکرارشود پس توصیه می کنم که همچنان به آن فکر کنی و مراقب باشی که تکرار نشود.

  • ·      نه دوباره اتفاق نخواهدافتاد.

 

وقایعی که بر تو گذشته است ،رابطه ی تو با تام را به هم نمیریزد .اینکه تو انتخاب می کنی که دائم به آن فکر کنی اینگونه  تورا به هم می ریزد.

متوجه شده است که آنقدرها که فکر می کرده این موضوع برای من اهمیت چندانی ندارد .باید اورا متقاعد کنم که او فقط زمانی می تواند فکر کردن به آن اتفاقات را متوقف کند و به آنها فکر نکند که با تام به گونه ای متفاوت رفتار نماید . اگر او همان کاری را که با دیگران انجام داده را با تام هم ادامه دهد ،هیچگاه نمی تواند آن افکار را از سرش بیرون کند. گذشته هیچگاه نمی تواند در زمان حال مزاحمت ایجاد کند ،مگر اینکه ما انتخاب کنیم که آن را در همه ی شرایط بر خود حمل کنیم.

تا جای ممکن ،بیشتر و بیشتر واژه های “انتخاب ” و “انتخاب کردن “را به او معرفی می کنم.مردهایی که با او بدرفتاری کرده اند ،در ذهن او حضور دارند .فکر و ایده ی “انتخاب  کردن “می تواند به او کمک کند تا انتخاب کند که آنها را از سرش بیرون بریزد.

آیا دوست داری او تغییر کند؟منظورم اینه که وقتی از او عیب جویی می کنی ناراحت نشود .

این سوال ،تیری بود که به قلب مشکل او اصابت کرد.حالا او می بایست فکر می کرد . پذیرفته بود که این مردی که اکنون در زندگی اش حضور دارد آدم خوبی است.

در اولین جلسه اورا متوجه این نکته کردم که آن بدرفتاریها تمام  شده است ولی خودش هنوز انتخاب کرده است که با یادآوری آنها ،خاطره ی آن را در ذهنش زنده نگه دارد.او می تواند این را انتخاب کند که با تمام مردها مثل آدم های بد و سوءاستفاده چی برخورد نکند.

در جلسات بعدی در مورد “تئوری انتخاب “و طرز استفاده از کتاب صحبت خواهیم کرد . بخش مهمی از نه جلسه ی بعدی را به این موضوع اختصاص خواهم داد که تاکنون  چه کارهایی برای خود انجام داده  و چگونه می تواند از حالا به بعد کارهای موثری برای خودش انجام دهد . شاید بتواند در محل کارش ترفیع بگیرد و مدیر یک قسمت شود .به او کمک خواهم کرد تا بهتر بتواند با مادرش کنار بیاید. حتی اگر حدس می زدم  که مورد آزار و بدرفتاری قرار گرفته است باز هم به دنبال زنده کردن خاطراتش نمی رفتم . من بر رویدادهایی کنونی زندگی اش تمرکز می کردم ،چرا که مشکل کنونی او،یکی از همین وقایع کنونی است و نه بدرفتاری دیگران در گذشته.اگر قبلا”با او بدرفتاری شده بود ولی نمی خواست به من بگوید ،طرح کردن یا نکردنش را به خودش واگذار می کردم.درمان همیشه باید رو به جلو حرکت کند و نه رو به گذشته . چون فروید با آن روش کار کرده دلیلی نیست که ما هم همین کار را ادامه دهیم.

مشکل کنونی در دسترس تر است تا بازیابی خاطرات چیزهایی که ممکن است هرگز اتفاق نیفتاده باشد. متاسفانه آنچه آنها به اصطلاح “به یاد “می آورند ،خاطرات نادرست مربوط به سوءرفتاری است که هرگز آنگونه اتفاق نیفتاده است . این خاطرات توسط  سیستم خلاق مراجع برای خشنود کردن درمانگر و یا اجتناب از رودررویی با مشکل کنونی زندگی اش ساخته شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


CAPTCHA Image
Reload Image